![]()
محرم و عاشورا
* محرم ماهي است كه عدالت در مقابل ظلم و حق در مقابل باطل قيام كرده ، و به اثبات رسانده است كه در طول تاريخ ، هميشه حق بر باطل پيروز شده است*
غزه در اتش و خون
http://www.moqavemat.ir/ (سایت مقاومت اسلامی لبنان )
رژیم صهیو نیستی در روز روشن دست به هولوکاست تازهای ضد فلسطینیها در غزه زد که این مساله به معنای مرگ تدریجی بیش از ۱/۵میلیون فلسطینی در غزه است. ادامه حملات نظامی ارتش رژیم صهیونیستی به غزه مایه ننگی برای ملتها و رهبران عرب است



http://ghademon.parsiblog.com/Archive58383.htmمنبع

منبع http://bluenotebook.parsiblog.com/
http://moqavemat.ir منبع
![]()
![]()
|
|
سوره الحج
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
اينان دو گروهند كه درباره پروردگارشان به مخاصمه و جدال پرداختند; كسانى كه كافر شدند، لباسهايى از آتش براى آنها بريده شده، و مايع سوزان و جوشان بر سرشان ريخته مىشود; (19)
آنچنان كه هم درونشان با آن آب مىشود، و هم پوستهايشان. (20)
و براى آنان گرزهايى از آهن (سوزان) است. (21)
هر گاه بخواهند از غم و اندوههاى دوزخ خارج شوند، آنها را به آن بازمىگردانند; و (به آنان گفته مىشود:) بچشيد عذاب سوزان را! (22)
خداوند كسانى را كه ايمان آورده و اعمال صالح انجام دادهاند، در باغهايى از بهشت وارد مىكند كه از زير درختانش نهرها جارى است; آنان با دستبندهايى از طلا و مرواريد زينت مىشوند; و در آنجا لباسهايشان از حرير است. (23)
و بسوى سخنان پاكيزه هدايت مىشوند، و به راه خداوند شايسته ستايش، راهنمايى مىگردند. (24)
كسانى كه كافر شدند، و مؤمنان را از راه خدا بازداشتند، و (همچنين) از مسجد الحرام، كه آن را براى همه مردم، برابر قرار داديم، چه كسانى كه در آنجا زندگى مىكنند يا از نقاط دور وارد مىشوند (،مستحق عذابى دردناكند); و هر كس بخواهد در اين سرزمين از راه حق منحرف گردد و دست به ستم زند، ما از عذابى دردناك به او مىچشانيم! (25)
(به خاطر بياور) زمانى را كه جاى خانه (كعبه) را براى ابراهيم آماده ساختيم (تا خانه را بنا كند; و به او گفتيم:) چيزى را همتاى من قرار مده! و خانهام را براى طوافكنندگان و قيامكنندگان و ركوعكنندگان و سجودكنندگان (از آلودگى بتها و از هر گونه آلودگى) پاك ساز! (26)
و مردم را دعوت عمومى به حج كن; تا پياده و سواره بر مركبهاى لاغر از هر راه دورى بسوى تو بيايند... (27)
تا شاهد منافع گوناگون خويش (در اين برنامه حياتبخش) باشند; و در ايام معينى نام خدا را، بر چهارپايانى كه به آنان داده است، (به هنگام قربانىكردن) ببرند; پس از گوشت آنها بخوريد; و بينواى فقير را نيز اطعام نماييد! (28)
سپس، بايد آلودگيهايشان را برطرف سازند; و به نذرهاى خود وفا كنند; و بر گرد خانه گرامى كعبه، طواف كنند. (29)
خوش اومدین به وبلاگ خودتون . ![]()
![]()
این وبلاگ متعلق به همه اعضا کاروان مردمانی هاست
![]()
سوره آل عمران
به نام خداوند بخشنده بخشايشگر
(اى پيامبر!) هرگز گمان مبر كسانى كه در راه خدا كشته شدند، مردگانند! بلكه آنان زندهاند، و نزد پروردگارشان روزى داده مىشوند. (169)
آنها بخاطر نعمتهاى فراوانى كه خداوند از فضل خود به ايشان بخشيده است، خوشحالند; و بخاطر كسانى كه هنوز به آنها ملحق نشدهاند ( مجاهدان و شهيدان آينده )، خوشوقتند; (زيرا مقامات برجسته آنها را در آن جهان مىبينند; و مىدانند) كه نه ترسى بر آنهاست، و نه غمى خواهند داشت. (170)
و از نعمت خدا و فضل او (نسبت به خودشان نيز) مسرورند; و (مىبينند كه) خداوند، پاداش مؤمنان را ضايع نمىكند; (نه پاداش شهيدان، و نه پاداش مجاهدانى كه شهيد نشدند). (171)
آنها كه دعوت خدا و پيامبر (ص) را، پس از آن همه جراحاتى كه به ايشان رسيد، اجابت كردند; (و هنوز زخمهاى ميدان احد التيام نيافته بود، به سوى ميدان «حمرار الاسد» حركت نمودند;) براى كسانى از آنها، كه نيكى كردند و تقوا پيش گرفتند، پاداش بزرگى است. (172)
اينها كسانى بودند كه (بعضى از) مردم، به آنان گفتند: «مردم ( لشكر دشمن ) براى (حمله به) شما اجتماع كردهاند; از آنها بترسيد!» اما اين سخن، بر ايمانشان افزود; و گفتند: «خدا ما را كافى است; و او بهترين حامى ماست.» (173)
به همين جهت، آنها (از اين ميدان،) با نعمت و فضل پروردگارشان، بازگشتند; در حالى كه هيچ ناراحتى به آنان نرسيد; و از رضاى خدا، پيروى كردند; و خداوند داراى فضل و بخشش بزرگى است. (174)
اين فقط شيطان است كه پيروان خود را (با سخنان و شايعات بىاساس،) مىترساند. از آنها نترسيد! و تنها از من بترسيد اگر ايمان داريد! (175)
كسانى كه در راه كفر، شتاب ميكنند، تو را غمگين نسازند! به يقين، آنها هرگز زيانى به خداوند نمىرسانند. (بعلاوه) خدا مىخواهد (آنها را به حال خودشان واگذارد; و در نتيجه،) بهرهاى براى آنها در آخرت قرار ندهد. و براى آنها مجازات بزرگى است! (176)
(آرى،) كسانى كه ايمان را دادند و كفر را خريدارى كردند، هرگز به خدا زيانى نمىرسانند; و براى آنها، مجازات دردناكى است! (177)
آنها كه كافر شدند، (و راه طغيان پيش گرفتند،) تصور نكنند اگر به آنان مهلت مىدهيم، به سودشان است! ما به آنان مهلت مىدهيم فقط براى اينكه بر گناهان خود بيفزايند; و براى آنها، عذاب خواركنندهاى (آماده شده) است! (178)
چنين نبود كه خداوند، مؤمنان را به همانگونه كه شما هستيد واگذارد; مگر آنكه ناپاك را از پاك جدا سازد. و نيز چنين نبود كه خداوند شما را از اسرار غيب، آگاه كند (تا مؤمنان و منافقان را از اين راه بشناسيد; اين بر خلاف سنت الهى است;) ولى خداوند از ميان رسولان خود، هر كس را بخواهد برميگزيند; (و قسمتى از اسرار نهان را كه براى مقام رهبرى او لازم است، در اختيار او مىگذارد.) پس (اكنون كه اين جهان، بوته آزمايش پاك و ناپاك است،) به خدا و رسولان او ايمان بياوريد! و اگر ايمان بياوريد و تقوا پيشه كنيد، پاداش بزرگى براى شماست. (179)
الو سلام
منزل خداست؟
اين منم مزاحمي که آشناست
هزار دفعه اين شماره را دلم گرفته است
ولي هنوز پشت خط در انتظار يک صداست
شما که گفته ايد پاسخ سلام واجب است
به ما که مي رسد ، حساب بنده هايتان جداست؟
الو
دوباره قطع و وصل تلفنم شروع شد
خرابي از دل من است يا که عيب سيم هاست؟
چرا صدايتان نمي رسد کمي بلند تر
صداي من چطور؟ خوب و صاف و واضح و رساست؟
اگر اجازه مي دهي برايت درد دل کنم
شنيده ام که گريه بر تمام دردها شفاست
دل مرا بخوان به سوي خود تا که سبک شوم
پناهگاه اين دل شکسته خانه ي شماست
الو ، مرا ببخش ، باز هم مزاحمت شدم
دوباره زنگ مي زنم ، دوباره ، تا خدا خداست
دوباره ...
تا خدا خداست...

گفته بودی قدمم لرزان است
قلبم از معنی عشق عریان است
لب من با خنده
و دلم با شادی
با همه بیگانه است
و در این وادی پرجوش و خروش
زورق تن به میان امواج
خسته و بی رمق و حیران است
ولی ای دوست فراموش مکن
در میان همه خسته دلان
در فراسوی وجود من و تو
یک چراغ روشن
همچو آتشکده ای پابرجا
می تراود نوری به دل خسته ما!
این چراغ روشن رهنمای من و توست
رهنمایی که به تاریکی شب می تازد
و تو را تا به سپیده
همره و همراه است
پس به خود آی،ای غنچه من
این چراغ روشن
همه امید درون من و توست
آن که بی امید است
نتواند که به هم وصل کند فرداها
آن که بی امید است
نتواند بشناسد دل را
آن که بی امید است
همه از نور خدا محروم است
آن که بی امید است
شبح خستگی، هر دم
به تنش می کوبد
و همه عشق و صفا را
ز دلش می راند
پس فراموش نکن
که امید و دل خوش
همه سرمایه این زندگی سبز و خوش است!
سعید پورنجان شیرازی
سلام بچه ها! خوبید که انشالله؟ خیلی وقت بود که به این خونه نیومده بودم! یه جورایی الان که اینجا هستم بازم حس خوب دور هم بودن رو لمس میکنم! هنوزم خاطره شیرین اون شب جشن تولد رو به یاد دارم. ![]()
![]()
بچه ها! هر کدوم از ما به نوعی از هم خاطره های خوب و بد، شیرین و تلخ، روشن و تیره داریم ... نه؟ خیلی از جاها سعی میکنیم که با حرف زدن فاصله هایی که از سر سوءتفاهم ایجاد شدن رو از بین ببریم و به هم نزدیک بشیم... نزدیک بشیم تا از برکت وجود هم بهره ببریم ... گاهی وقتها هم بجای حرف زدن سعی میکنیم سکوت کنیم تا زمان برای ما این کار رو بکنه! گاهی راه حلی جز پاک شدن خاطره ها باقی نمی مونه! خب زمان بهترین کمک رو در این راه به ما میکنه! اما بازم ته ته همه اینها هنوزم از برکت وجود هم بهره می بریم! البته اینبار غیر مستقیم. هنوز هم چیزهایی هستند که خاطره های ما رو برامون زنده کنن! حتی اگر سالهای سال هم از رابطه های ما بگذره، بازم یه اتفاق ساده میتونه اون لحظه ها رو برامون زنده کنه! نه؟ ![]()
سمانه عزیزم اگر اون روز نذاشتم که بیشتر از این اذیتم کنی واسه خاطر این بود که کم حوصله بودم و عصبانی! ببخش. خصلت بد منه دیگه! عصبانی که میشم همه چیزو فراموش میکنم. امیدوارم که آشتی کرده باشی. بابت سلام رسوندن هم ممنونم عزیزم. انشالله همیشه سلامت باشی.![]()
مریم گلی من! دختری که کمتر میشناسمت! خیلی کمتر از بقیه. امیدوارم که این روزها هر کجا هستی در پناه خداوند خوش و خرم باشی.![]()
مینای مهربونم. صفا و سادگی و صمیمیت تو همیشه برای من یادآور گلها بوده! همیشه ازت یه خاطره دوست داشتنی دارم...وقتی که به یادت می افتم ناخودآگاه فضای ذهنم به رنگ صورتی ملایم در می یاد و آرامش خاصی رو برام به همراه داری ... بدون اینکه تا بحال اتفاق خاصی بین ما افتاده باشه! جالبه نه؟![]()
فریمن کوشولوی بزرگ! بهار نارنج روزهای بهاری... همیشه خنده های تو برام قابل فکر بودن... همیشه حس مالکیت قوی ای که نسبت به اطرافت داری منو خاطر جمع میکنه که میشه خیلی چیزها رو به تو سپرد و رفت...![]()
و آدمهای دیگه ای که روزگاری نه چندان دور، خیلی بهم نزدیک بودیم! نمیدونم این روزها کجاها هستید و چه کارهایی میکنید، اما برای من از شماها خاطره هایی باقی مونده که به جرات میتونم بگم از داشتنشون خوشحالم! خوشحالم که این فرصت رو داشتم تا دنیای شما رو تجربه کنم! وارد روح و فکرتون بشم، زندگی تونو لمس کنم و نقشی هر چند کوچیک در لحظه هایی از عمر شما به عهده داشته باشم. امیدوارم شما هم هر کجای این دنیای کوچیک هستید،در پناه لطف و رحمت خدای مهربون، زندگی ای سرشار و با برکت داشته باشید. خوشبخت باشید...![]()
فکر میکنم یه کم استراحت روحی برای هممون لازم باشه ![]()
اس ام اس دوستانه 
آدم ها نمی تونن تغییر کنن . رابطه ها نمی تونن عوض بشن . دنیا نمی تونه ثابت بمونه
ولی یک دوست تا ابد می تونه یک دوست بمونه ...![]()


سحرگاهان که شبنم آیتی از پاک بودن را به گل ها هدیه می بخشد
به آن محراب پاکش آرزو کردن برایت: خوب دیدن ، خوب بودن ، خوب ماندن را ..

لحظه ها خاطره اند... 
زندگی شوق تمنای همین خاطره هاست
اس ام اس طنز
به علت گرانی مواد شوینده ، از این پس نظافت یک پنجم ایمان است!

آقایون وقتی میخوان کاری رو انجام بدن : اول خوب فکر میکنند.
بعد به حرف دلشون گوش میکنن ، بعد به خدا توکل میکنن و ...در آخر کاری رو انجام میدن که زنشون میگه !!![]()

غضنفر میره نونوایی ، یه 5 ریالی میده به نانوا، نانوا میگه 5 ریالی که نون نمیشه !
غضنفر میگه : صداشو در نیار من ماکسی میلیانوس هستم !!!![]()
به غضنفر میگن وبا اومده . میگه : چیچی آورده ؟!!!![]()

گه یه روز بریو بریو بریو بریو بریو بریو بریو بری... به خونتون هم نرسی تازه می فهمی که کلاغه توی قصه ها چی میکشه !
![]()
چرخهی زندگی مردها : بچگی : مامان ذلیل . جونی دوست دختر ذلیل . میان سالی : زن ذلیل . پیری : فرزند ذلیل . بعد از مرگ : ذلیل مرده ![]()
مرد آمد و دردی به دل عالم شد
از روز ازل قسمت زن ها غم شد
در دفتر خاطرات حوا خواندم
جانم به لبم رسید تا آدم ، آدم شد!!!![]()

شعار جدید روز 22 بهمن :
22 لیتر بنزین ریختم تو موتور گازی ، رفتم دختر بازی
الله یاور ماست ، 110 دنبال ماست !![]()
عاشقانه ی یک راننده :
روزی به تهیه ی رطب خواهم رفت
این راه به روز یا به شب خواهم رفت
آن یار عزیز اگر بخواهد تا بم
با خاور خود دنده عقب خواهم رفت![]()
از یه کچل می پرسن اسم شامپوت چیه؟ می گه من از شیشه پاک کن استفاده می کنم!![]()
![]()
غضنفر میره از بانک وام بگیره ضامن نداشته منفجر میشه!![]()

عاشق اون نیست که واسه عشقش توی سرما آتیش روشن کنه
عاشق اونیه که کتشو بده به عشقش ، خودش سرما بخوره ، 6تا آمپول بزنه ، دهنش سرویس بشه تا دیگه از این غلطا نکنه !!!![]()

زندگی مثل بازی شطرنجه !
.
.
.
.
.
.
البته تو خیلی بچه ای برو همون منچتو بازی کن![]()
![]()
![]()
صداتو میخوام نه برای لطافتش
، برای اینکه پشت وانت داد بزنی نمکیه !!!!
می دونی فرق تو با میرزا نوروز چیه؟ نمی دی!
میرزا نوروز پول داشت، کفش نمی خرید، تو موبایل داری SMS
![]()
مخصوص نیمه شب:
عروسک قشنگ من قرمز پوشیده / تو رختخواب مخمل آبیش خوابیده
عروسک من چشماتو وا کن / اس ام اس تو حالا نگاه کنعروسکم اوسگول شدی برو لالا کن! ![]()
![]()
09351234567 این شماره پینوکیو است، بهش زنگ بزن ببین چه طوری آدم شده، شاید تو هم آدم شدی!

![]()

دوست ندارم به اندازه خورشید چون غروب میکنه دوست دارم به اندازه روت که هیچ وقت کم نمیشه 
سلام
.
.
.
. چیه حالا دنبالم راه افتادی نمیشه بهت یه سلام کرد![]()
یه اس ام اس اون پایین برات نوشتم بخون
.
.
.
.
اس ام اس 
با عشق در قلبم سه کوه درست میشه
کوه وفا کوه صداقت
کوهی که هر وقت بهم گفتی دوست ندارم بزنم تو سرت تا بمیری ![]()

خیلی پستی .
......و بلندی در زندگی وجود داره که باید ازش گذشت
دوست دارم یه عالمه اندازه یه قابلمه .من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم یه لنگه کفش تو دستم منتظر تو هستم 
http://www.amoosaeed.blogfa.com/
اگر تو با من باشی ، چراغ خونه ام باشی
.
.
.
.
. اونقدر روشن خاموشت می کنم تا بسوزی!![]()

این اس ام اس رو به 4 دلیل برات می فرستم: تو قندی...
1- دوستت دارم
2- خیلی باحالی
3- به یادتم
4- ارزش زنگ زدن رو نداری!
نباتی...
شکلاتی...
عسلی...
یا که شیرینی نداری بدی من با چاییم بخورم؟![]()

می دونی اگه توی یک جیبت 80هزار تومان و توی جیب دیگرت یه چک پول باشه چی می شه؟
بابات داد می زنه می گه: پدرسوخته! چرا شلوار منو پوشیدی؟
من گلم تو منگلی... با هم میشم گلمنگلی
http://www.smsjoon.mihanblog.com/Post-174.ASPX
از آسمون پیغام رسید ک
ه خدا یکی از فرشته هاشو دزدیده شده ولی من تورو لو نمیدم که منو از اون بالا دزدیدی !!!
برات میمیرم
---------------------o
/l\
JL
از طرف پینو کیو !
اگر پرنده پرواز یادش بره,اگر شیرین فرهاد یادش بره,اگر ماهی دریا یادش بره, من پول اس ام اس
هایی رو که برات دادم یادم نمیره!!
لبخند راهی است برای زیبا شدن
.
.
.
.
.
سلام چطوری؟ دیشب خوابتو دیدم با یه لباس نارنجی اومدی در خونمون
هر چی گفتم بیا تو نیومدی گفتی برو آشغالاتونو ور دار بیار
5 راه آدم شدن:
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
کنجکاو نشو تو آدم بشو نیستی
%^*)(_+_++_[]**&؛؛^،^آ«ۀۀل،؛،،ریال%$^&^*&) ,()_[()&&*^^
((()__&^^%%$$#&)(_+_+)**&&%
$#$#$@#@%&,آ)ـ[__+_*&^%%$$ِ
.
.
.
.
.
این رو فرستادم تا مشغول باشی و دست تو دماغت نکنی
امیدوارم که پله های ترقی رو یکی یکی تی بکشی
............ ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... ......... . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . . .
الهی قربون چشات بشم که دنبال اس ام اس میگرده
"چقدر ماهی"
.
.
.
.
.
.
.
><))):> <:)))>< ><))):> ><))):> <:)))><
<:)))>< ><))):> ><))):> <:)))><
ببخشید بد موقع مزاحم شدم،میخواستم قربونت برم،از کدوم طرف باید برم؟
تو را عذ سمیم غلب دوصت دارم...چیه؟مگه بی صوادا دل ندارن؟
من سر راه تو دامی از عشق پهن کردم اما تو به سرعت از کنار آن رد شدی و گفتی Mig Mig
!![]()
گل خوشگلی رو پشت ویترین گل فروشی دیدم!!!
.
.
.
.
.
خواستم برات بخرمش.
.
.
.
.
.
به فروشنده گفتم اون گل چیه؟
.
.
.
.
.
.
گفت اون گل نیست آینه ست!
تو را از گُل نه از گِل آفریدند
ز عطر یاس و سنبل آفریدند
نمی دانم تو را با این همه حسن
چرا اینگونه منگل آفریدند
در طواف شمع میگفت این سخن پروانه ای
سر پیچ سبقت نگیر جانا مگر دیوانه ای

دویدمو دویدم به قلکم رسیدم 
زدم اونو شکستم ، تا پول بیاد به دستم
هیچی نبود تو قلک ، بجز یه سوسک کوچک
سوسکه بگم چیکار کرد؟ ترسیدو زود فرار کرد
خونه ی اون خراب شد ، دلم واسش کباب شد
دویدمو دویدم رفتم برای سوسکه قلک نو خریدم

گوته شاعر آلمانی در باره حافظ می گوید:
اگر هم دنیا به سر آید , ای حافظ آسمانی آرزو دارم که تنها با تو و در کنار تو باشم و چون برادری , هم در شادی و هم در غمت شرکت جویم . همراه تو باده نوشم و چون تو عشق ورزم , زیرا این افتخار زندگی من و مایه حیات من است . ای طبع سخن گوی من , اکنون که از حافظ ملکوتی الهام گرفته ای به نیروی خود نغمه سرایی کن و آهنگی ناگفته پیش آر , زیرا امروز پیرتر و جوانتر از همیشه ای .
http://hamehfanharif.blogfa.com/
با دیدن این نوشته توی این وبلاگ که برامون ادرس تو نظرات گذاشتن باز نتونستم جلو خودمو بگیرم
در ضمن امیدوارم به کسی بر نخوره چون فال خودم بدتر از همه شد ![]()
برای خانوم *:
| صبح است و ژاله میچکد از ابر بهمنی | برگ صبوح ساز و بده جام يک منی | |
| در بحر مايی و منی افتادهام بيار | می تا خلاص بخشدم از مايی و منی | |
| خون پياله خور که حلال است خون او | در کار يار باش که کاريست کردنی | |
| ساقی به دست باش که غم در کمين ماست | مطرب نگاه دار همين ره که میزنی | |
| می ده که سر به گوش من آورد چنگ و گفت | خوش بگذران و بشنو از اين پير منحنی | |
| ساقی به بینيازی رندان که می بده | تا بشنوی ز صوت مغنی هوالغنی |
| که برد به نزد شاهان ز من گدا پيامی | که به کوی می فروشان دو هزار جم به جامی | |
| شدهام خراب و بدنام و هنوز اميدوارم | که به همت عزيزان برسم به نيک نامی | |
| تو که کيميافروشی نظری به قلب ما کن | که بضاعتی نداريم و فکندهايم دامی | |
| عجب از وفای جانان که عنايتی نفرمود | نه به نامه پيامی نه به خامه سلامی | |
| اگر اين شراب خام است اگر آن حريف پخته | به هزار بار بهتر ز هزار پخته خامی | |
| ز رهم ميفکن ای شيخ به دانههای تسبيح | که چو مرغ زيرک افتد نفتد به هيچ دامی | |
| سر خدمت تو دارم بخرم به لطف و مفروش | که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی | |
| به کجا برم شکايت به که گويم اين حکايت | که لبت حيات ما بود و نداشتی دوامی | |
| بگشای تير مژگان و بريز خون حافظ | که چنان کشندهای را نکند کس انتقامی |
| نقد صوفی نه همه صافی بیغش باشد | ای بسا خرقه که مستوجب آتش باشد | |
| صوفی ما که ز ورد سحری مست شدی | شامگاهش نگران باش که سرخوش باشد | |
| خوش بود گر محک تجربه آيد به ميان | تا سيه روی شود هر که در او غش باشد | |
| خط ساقی گر از اين گونه زند نقش بر آب | ای بسا رخ که به خونابه منقش باشد | |
| ناز پرورد تنعم نبرد راه به دوست | عاشقی شيوه رندان بلاکش باشد | |
| غم دنيی دنی چند خوری باده بخور | حيف باشد دل دانا که مشوش باشد | |
| دلق و سجاده حافظ ببرد باده فروش | گر شرابش ز کف ساقی مهوش باشد |
| شراب تلخ میخواهم که مردافکن بود زورش | که تا يک دم بياسايم ز دنيا و شر و شورش | |
| سماط دهر دون پرور ندارد شهد آسايش | مذاق حرص و آز ای دل بشو از تلخ و از شورش | |
| بياور می که نتوان شد ز مکر آسمان ايمن | به لعب زهره چنگی و مريخ سلحشورش | |
| کمند صيد بهرامی بيفکن جام جم بردار | که من پيمودم اين صحرا نه بهرام است و نه گورش | |
| بيا تا در می صافيت راز دهر بنمايم | به شرط آن که ننمايی به کج طبعان دل کورش | |
| نظر کردن به درويشان منافی بزرگی نيست | سليمان با چنان حشمت نظرها بود با مورش | |
| کمان ابروی جانان نمیپيچد سر از حافظ | وليکن خنده میآيد بدين بازوی بی زورش |
| بشری اذ السلامه حلت بذی سلم | لله حمد معترف غايه النعم | |
| آن خوش خبر کجاست که اين فتح مژده داد | تا جان فشانمش چو زر و سيم در قدم | |
| از بازگشت شاه در اين طرفه منزل است | آهنگ خصم او به سراپرده عدم | |
| پيمان شکن هرآينه گردد شکسته حال | ان العهود عند مليک النهی ذمم | |
| میجست از سحاب امل رحمتی ولی | جز ديدهاش معاينه بيرون نداد نم | |
| در نيل غم فتاد سپهرش به طنز گفت | ان قد ندمت و ما ينفع الندم | |
| ساقی چو يار مه رخ و از اهل راز بود | حافظ بخورد باده و شيخ و فقيه هم |
| ای رخت چون خلد و لعلت سلسبيل | سلسبيلت کرده جان و دل سبيل | |
| سبزپوشان خطت بر گرد لب | همچو مورانند گرد سلسبيل | |
| ناوک چشم تو در هر گوشهای | همچو من افتاده دارد صد قتيل | |
| يا رب اين آتش که در جان من است | سرد کن زان سان که کردی بر خليل | |
| من نمیيابم مجال ای دوستان | گر چه دارد او جمالی بس جميل | |
| پای ما لنگ است و منزل بس دراز | دست ما کوتاه و خرما بر نخيل | |
| حافظ از سرپنجه عشق نگار | همچو مور افتاده شد در پای پيل | |
| شاه عالم را بقا و عز و ناز | باد و هر چيزی که باشد زين قبيل |
| ماهم اين هفته برون رفت و به چشمم ساليست | حال هجران تو چه دانی که چه مشکل حاليست | |
| مردم ديده ز لطف رخ او در رخ او | عکس خود ديد گمان برد که مشکين خاليست | |
| میچکد شير هنوز از لب همچون شکرش | گر چه در شيوه گری هر مژهاش قتاليست | |
| ای که انگشت نمايی به کرم در همه شهر | وه که در کار غريبان عجبت اهماليست | |
| بعد از اينم نبود شابه در جوهر فرد | که دهان تو در اين نکته خوش استدلاليست | |
| مژده دادند که بر ما گذری خواهی کرد | نيت خير مگردان که مبارک فاليست | |
| کوه اندوه فراقت به چه حالت بکشد | حافظ خسته که از ناله تنش چون ناليست |
| وقت را غنيمت دان آن قدر که بتوانی | حاصل از حيات ای جان اين دم است تا دانی | |
| کام بخشی گردون عمر در عوض دارد | جهد کن که از دولت داد عيش بستانی | |
| باغبان چو من زين جا بگذرم حرامت باد | گر به جای من سروی غير دوست بنشانی | |
| زاهد پشيمان را ذوق باده خواهد کشت | عاقلا مکن کاری کورد پشيمانی | |
| محتسب نمیداند اين قدر که صوفی را | جنس خانگی باشد همچو لعل رمانی | |
| با دعای شبخيزان ای شکردهان مستيز | در پناه يک اسم است خاتم سليمانی | |
| پند عاشقان بشنو و از در طرب بازآ | کاين همه نمیارزد شغل عالم فانی | |
| يوسف عزيزم رفت ای برادران رحمی | کز غمش عجب بينم حال پير کنعانی | |
| پيش زاهد از رندی دم مزن که نتوان گفت | با طبيب نامحرم حال درد پنهانی | |
| میروی و مژگانت خون خلق میريزد | تيز میروی جانا ترسمت فرومانی | |
| دل ز ناوک چشمت گوش داشتم ليکن | ابروی کماندارت میبرد به پيشانی | |
| جمع کن به احسانی حافظ پريشان را | ای شکنج گيسويت مجمع پريشانی | |
| گر تو فارغی از ما ای نگار سنگين دل | حال خود بخواهم گفت پيش آصف ثانی |
| تاب بنفشه میدهد طره مشک سای تو | پرده غنچه میدرد خنده دلگشای تو | |
| ای گل خوش نسيم من بلبل خويش را مسوز | کز سر صدق میکند شب همه شب دعای تو | |
| من که ملول گشتمی از نفس فرشتگان | قال و مقال عالمی میکشم از برای تو | |
| دولت عشق بين که چون از سر فقر و افتخار | گوشه تاج سلطنت میشکند گدای تو | |
| خرقه زهد و جام می گر چه نه درخور همند | اين همه نقش میزنم از جهت رضای تو | |
| شور شراب عشق تو آن نفسم رود ز سر | کاين سر پرهوس شود خاک در سرای تو | |
| شاهنشين چشم من تکيه گه خيال توست | جای دعاست شاه من بی تو مباد جای تو | |
| خوش چمنيست عارضت خاصه که در بهار حسن | حافظ خوش کلام شد مرغ سخنسرای تو |
| اگر به کوی تو باشد مرا مجال وصول | رسد به دولت وصل تو کار من به اصول | |
| قرار برده ز من آن دو نرگس رعنا | فراغ برده ز من آن دو جادوی مکحول | |
| چو بر در تو من بینوای بی زر و زور | به هيچ باب ندارم ره خروج و دخول | |
| کجا روم چه کنم چاره از کجا جويم | که گشتهام ز غم و جور روزگار ملول | |
| من شکسته بدحال زندگی يابم | در آن زمان که به تيغ غمت شوم مقتول | |
| خرابتر ز دل من غم تو جای نيافت | که ساخت در دل تنگم قرارگاه نزول | |
| دل از جواهر مهرت چو صيقلی دارد | بود ز زنگ حوادث هر آينه مصقول | |
| چه جرم کردهام ای جان و دل به حضرت تو | که طاعت من بیدل نمیشود مقبول | |
| به درد عشق بساز و خموش کن حافظ | رموز عشق مکن فاش پيش اهل عقول |
| روشن از پرتو رويت نظری نيست که نيست | منت خاک درت بر بصری نيست که نيست | |
| ناظر روی تو صاحب نظرانند آری | سر گيسوی تو در هيچ سری نيست که نيست | |
| اشک غماز من ار سرخ برآمد چه عجب | خجل از کرده خود پرده دری نيست که نيست | |
| تا به دامن ننشيند ز نسيمش گردی | سيل خيز از نظرم رهگذری نيست که نيست | |
| تا دم از شام سر زلف تو هر جا نزنند | با صبا گفت و شنيدم سحری نيست که نيست | |
| من از اين طالع شوريده برنجم ور نی | بهره مند از سر کويت دگری نيست که نيست | |
| از حيای لب شيرين تو ای چشمه نوش | غرق آب و عرق اکنون شکری نيست که نيست | |
| مصلحت نيست که از پرده برون افتد راز | ور نه در مجلس رندان خبری نيست که نيست | |
| شير در باديه عشق تو روباه شود | آه از اين راه که در وی خطری نيست که نيست | |
| آب چشمم که بر او منت خاک در توست | زير صد منت او خاک دری نيست که نيست | |
| از وجودم قدری نام و نشان هست که هست | ور نه از ضعف در آن جا اثری نيست که نيست | |
| غير از اين نکته که حافظ ز تو ناخشنود است | در سراپای وجودت هنری نيست که نيست |
| بگذار تا ز شارع ميخانه بگذريم | کز بهر جرعهای همه محتاج اين دريم | |
| روز نخست چون دم رندی زديم و عشق | شرط آن بود که جز ره آن شيوه نسپريم | |
| جايی که تخت و مسند جم میرود به باد | گر غم خوريم خوش نبود به که میخوريم | |
| تا بو که دست در کمر او توان زدن | در خون دل نشسته چو ياقوت احمريم | |
| واعظ مکن نصيحت شوريدگان که ما | با خاک کوی دوست به فردوس ننگريم | |
| چون صوفيان به حالت و رقصند مقتدا | ما نيز هم به شعبده دستی برآوريم | |
| از جرعه تو خاک زمين در و لعل يافت | بيچاره ما که پيش تو از خاک کمتريم | |
| حافظ چو ره به کنگره کاخ وصل نيست | با خاک آستانه اين در به سر بريم |