تبليغاتX
کاروان بچه های سایت مردمان
چهارشنبه 25 اردیبهشت1387 ساعت 14:41

سلام به همه

خوبید دوستان؟ من عالیم.میدونید چرا ؟

یار پسندید مرا.دارم میرم مکه.

از همه میخوام حلالم کنید.براتون دعا میکنم.

خیلی ها میرن دنبال پیدا کردن امام زمان اما من میرم دنبال پیدا کردن خودم.میدونید چرا ؟

چون میدونم تا خودم را پیدا نکنم اون رو نمیتونم پیداش کنم.

خدایا دوستت دارم.خدایا ممنونتم.خدایا آغوش باز کن دارم میام.

بچه ها از همه شما ممنونم.براتون دعا میکنم.

دوستتون دارم انسانهای خوب

خدانگهدارتان

نوشته شده توسط غلامرضا صداقت | لینک ثابت | موضوع:
شنبه 21 اردیبهشت1387 ساعت 21:54
((بنام خداوند بخشنده مهربان

۱۱.قسم به اسمان فرو ریزنده باران

۱۲.قسم به زمین گیاه روینده

۱۳.که قران به حقیقت کلام جدا کننده ( حق از باطل ) است .

۱۴.و هرگز سخن بیهوده نیست .

۱۵.دشمنان اسلام هر چه بتوانند کید و مکر ( بر محور اسلام) می کنند.

۱۶. و من هم در مقابل مکرشان مکر خواهم کرد .

۱۷. پس اندکی کافران را مهلت ده و انها را فرو گذار ( تا وقت کیفرشان فرارسد.)

راست گفت خداوند بلند مرتبه

((قران . سوره الطارق . ایه ۱۲ الی ۱۷))

 

امروز یه اس ام اس از انیس داشتم واقعا تعجب کردم محتوای اس ام اس این بود: (دانمارک میخواهد برای بار دوم ارزشمند ترین راهنمای مسلمانان را که قران کریم میباشد در رزو شنبه اینده در بزرگترین جای دانمارک جلوی عالمیان ان را بسوزاند همه با هم دعا کنیم تا خداوند بزرگ در همان لحظه غضب خود را نازل کند تا درس عبرتی باشد برای همه )

تا حدودی با انیس صحبت کردم به نظر ما فقط دعا کافی نیست 

بنظر من ما به عنوان مسلمان وظیف داریم که علیه این حرکت رفتاری انجام بدیم و در حد توانمون نظاریم این عمل صورت بگیره بچه ها بیاین فکرامون رو رو هم بزاریم باید یک کار فرهنگی بکنیم خواهش میکنم در این مورد دیگه لفت ندین نباید بزاریم همچین اتفاقی بیفته وظیفه ماست اعتراض دادن نمیدونم هر کاری بیاین با هم فکر کنیم ممکنه بگین ما دو سه نفر که فایده نداره من میگم داره قسم میخورم که داره  ما باید کاری انجام بدیم و تنفرمون رو نسبت به این کار اونا نشون بدیم یا علی  

من اگر برخیزم

تو اگر برخیزی

همه بر میخیزند

این دفعه نزاریم این اتفاق برای بار دوم بیفته

********************************************

(  درگوشی خصوصی برای دوس وبلاگی ها  :

تازشم تا اطلاع ثانوی خدافظیم رو کنسل میکنم اما بعدش دوباره خداحافظیم پابرجاسا گفته باشم و میرم قهر  )

 

 

 

نوشته شده توسط ضربدر | لینک ثابت | موضوع:
سه شنبه 10 اردیبهشت1387 ساعت 20:39
 

دوتا چشم سیاه داری

دوتا موی رها داری

تو اون چشمات چیا داری؟

بلا داری، بلا داری!

 

توی سینه ات صفا داری

توی قلبت وفا داری

صف عشاق بدبختو از اینجا تا کجا داری؟

 

به یک دم میکشی ما را

به یک دم زنده می سازی

رقابت با خدا داری؟

دوتا چشم، دوتا چشم سیاه داری ...

 

نظر داری، نظر داری!

نظر با پوستین پوش حقیری مثل ما داری!!

نگاه کن با همه رندی، رفاقت با کیا داری؟!

دوتا چشم سیاه داری، دوتا موی رها داری ...

 

خبر داری، خبر داری

خبر داری که این دنیا همش رنگه؟

همش خونه، همش جنگه؟

نمیدونی، نمیدونی

نمیدونی که گاهی زندگی ننگه!

نمی بینی ، نمی بینی

نمی بینی که دست افشان و پاکوبان و خرسندم؟!

نمی بینی که میخندم؟!

آخ، نمی بینی دلم تنگه!

 

تو این دریای چشمون سیاه رو پس چرا داری؟!

دوتا چشم، دوتا چشم، دوتا چشم سیاه داری ...

 

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت

میخواری و مستی ره و رسم دگری داشت!

 

 

نوشته شده توسط مرجان | لینک ثابت | موضوع:
چهارشنبه 4 اردیبهشت1387 ساعت 22:31
سلام به همه هم وبلاگیها 

من اومدم بگم که بچه ها کاروان اول تیر دوباره راه میوفته.

خواهش میکنم نخوابید و نا امید نشید.

یاد خاطرات خوب بیوفتید و گرمای دوستی را زنده نگه دارید.

همه اول تیر برمیگردیم و جشن میگیریم.

مواظب خودتون و دلاتون و خاطراتتون باشید.

ما بهترین دوستها هستیم. یادتون باشه

یادتون باشه

نخوابید که اگه بخوابید از سرما یخ میزنید

باید زنده بمونیم و همدیگر را به زنده موندن تشویق کنیم

همه شما را تا اول تیر به خدا میسپارم

هر از مدتی سر بزنید و فقط بنویسید :

سلام دوستان.من خوبم.شما خوبید؟

این جمله مشعل راه ما و گرمی قلب ماست برای زنده موندن.

بچه ها بیاین زنده بمونیم.طاقت دیدن مرگ دوستیها را ندارم.

شاد باشید

مدیر  وبلاگ

نوشته شده توسط غلامرضا صداقت | لینک ثابت | موضوع:
یکشنبه 1 اردیبهشت1387 ساعت 21:35

خوب مثل این که دیگه عمر وبلاگمون و متاسفانه بعضی دوستیامون بالاخره تموم شد ولی خیلی کوتاه بود کوتاه تر از اون چیزی که میشد تصور کردما حتی نتونستیم یه ساله شدنشو جشن بگیریم.

برای من که خیلی جالب بود که ادمایی با فرهنگ ها و اخلاقای متفاوت اینقدر زود تونستیم باهم صمیمی بشیم ولی مثل این که همون قدر که زود باهم صمیمی شدیم همون قدر زود از هم جدا شدیم باورش که برای من سخته ولی روزگاره دیگه باید قبول کرد

انگار چند ساله باهم دوستیم در صورتی که ما حتی هم دیگه رو ندیده بودیم یادش بخیر چه خاطراتی باهم داشتیم وبلاگ ما با تمام وبلاگا فرق میکرد گاهی اصلا هیچ نظری در مورد مطلب نبود همه نظر ها شده بود احوال پرسی های ما یادتونه یه بار رییس یکی دوروز نیومد و روزنامه نداشتیم چقدر نگران شده بودی مژده جونم یادته میگفی حتما داماد شده ازاده هم واسمون تو قسمت نظرات مطلب گذاشت

 رییس یادته منو میخواستی تو مراسم خاستگاری ببری و چون من همش خراب کاری میکنم آزادم بیاد و ما دوتا همدیگه رو اونجا ببینیم.

 یادتونه روزی که مرجان ازدست اون اقا ناراحت بود و میخواست بره چقدر سعی کردیم تا راضی شه که نره اون روز من واقعا به جمع یازده نفرمون افتخار میکردم ولی حالا چی وقتی خدا حافظی کرد حتی یه نفرم نبود که چیزی بگه.

ستاره هم که همش مطلب میزاشت و امید داشت که همه چی درست میشه هم دیگه نا امید شد و خدا حافظی کرد منم گاهی سر میزدم و امید داشتم حد اقل نظر یکی از بچه ها رو ببینم ولی.......خوب چه میشه کرد.

دیدم رسم ادب نیست که منم بدون خدا حافظی برم  هر چند که ای کاش مثل مجید و مسلم قبلا از این که وبلاگ و اینجوری ببینم خدا حافظی میکردم

دوستون دارم خدا نگه دار عضای خونه و خونه مجازی من دلم برای همتون و نماز شب خوندنامون و دو هم جمع شدنامون تنگ میشه

نوشته شده توسط مینا | لینک ثابت | موضوع:

Send this eCard !