

برای دیدن بقیه تصاویر به وبلاگ زیر مراجعه کنید
ای در میانِ ِ جانم و جان از تو بیخبر
از تو جهان پر است و جهان از تو بیخبر
شرح و بیان تو چه کنم زانکه تا ابد
شرح از تو عاجز است و بیان از تو بیخبر
جویندگان گوهر دریای حسن تو
در وادی یقین و گمان از تو بیخبر
چشم من و انجیر
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
واسطه نیار به عزتت خمارم
حوصله هیچ کسی رو ندارم
کفر نمیگم سوال دام
یک تریلی محال دارم
تازه داره حالیم می شه چیکارم
میچرخم و میچرخونم سیارم
تازه دیدم حرف حسابت منم
طلای نابت منم
تازه دیدم که دل دارم بستمش
راه دیدم نرفته بود رفتمش
جوانۀ نشکفته را رستمش
ویروس که بود حالیش نبود هستمش
جواب زنده بودنم مرگ نبود! جون شما بود؟
مردن من مردن یک برگ نبود! تو رو به خدا بود؟
اون همه افسانه و افسون ولش؟!!
این دل پر خون ولش؟!!
دلهره گم کردن گدُار مارون ولش؟!
تماشای پرنده ها بالای کارون ولش؟!
خیابونا , سوت زدنا , شپ شپ بارون ولش؟!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
گفتی بیا زندگی خیلی زیباست ! دویدم
چشم فرستادی برام
تا ببینم
که دیدم
پرسیدم این آتش بازی تو آسمون معناش چیه ؟
کنار این جوی روون نعناش چیه؟
این همه راز
این همه رمز
این همه سر و اسرار معماست؟
آوردی حیرونم کنی که چی بشه ؟ نه والله!
مات و پریشونم کنی که چی بشه ؟ نه بالله
پریشونت نبودم ؟
من
حیرونت نبودم؟!
تازه داشتم می فهمیدم که فهم من چقدر کمه!
اتم تو دنیای خودش حریف صد تا رستمه!
گفتی ببند چشماتو وقت رفتنه!
انجیر میخواد دنیا بیاد آهن و فسفرش کمه!
چشمای من آهن انجیر شدن!
حلقه ای از حلقه زنجیر شدن!
عمو زنجیر باف زنجیرتو بنازم
چشم من و انجیر تو بنازم!
دیوونه کیه؟
عاقل کیه؟
جوونور کامل کیه؟
حسین پناهی- روحش قرین شادی باد!
سلام عید تون مبارک
برای اینکه ازاده همه رو دور هم جمع کرد منم میخوام یه مدل دیگه ازرو دست ازاده تقلب بزنم
امیدوارم خوشتون بیاد و این شکلک ها فقط برای شوخیه و دور هم جمع شدن
یاد بود تصویری![]()
۱- رئیس
(۱-سلام به همه دوستان۲-خوبین۳-من خوبم۴-سرم شلوغه۵-وقت ندارم۶-خدافظ۷-بای)
۲- مرجان
(سلام بچه ها خوبین همه
همتون رو دست دارم خدافظ)
۳-ازاده
(سلام به همه دوستای لوپ کشونی .
مخصوصا از نوع هندونه خورالان میام برم یه چایی بخورم
خوب انرژی زدم .به قول بچه خواهرم خاعه خاعه عی دت موبارت)
۴-مینا
سلام
سلام
خوبین
؟
دوستون دارم![]()
![]()
![]()

۵-ماه و ستاره![]()
سلام به همه خوبین ؟بچه مثبتا.بیاین دعا بخونیم.برنامه اموزش اشپزی و روانشناسی وبلاگ بامن
در ضمن لطفا ماه و ستاره رو بی غلط املایی بنویسین اقای صداقت متشکرم
۸- مامان بزرگ
: سلام سلام این روح هایی که اقارضا برای ما میفرسته خیلی خوبه ها من که شبها میخونم
خوبین بچه ها . مادر من باز دندونام توی لیوان ابت موند قورتش که ندادی
خوبین مادر براتون بچه ها مادر نخود چی کیشمیش گذاشتم کنار. 
مهربان 
سلام به همه اسم من مهربانه ازکجا فهمیدن من خانومم؟حدستون درسته
از بعد روانشناسی فهمیدن نه؟![]()
۹-اقای دیچم
سلام به همه دوستان خوبین بچه ها اخ جون امشب شب جمعس بیین دعای کمیل بخونم .دعا کنید برم مکه بچه ها خیلی دلم میخواد اما همش جور نمیشه.
اقای اقابزرگ
سلام به همه فرزندان من .خوب هستین خوشحالم که من رو در بین جمع خودتون پذیرفیتن ممنون پسرم اقا رضا .دختران و پسران من خداحافظ .
۳-ستاره
(سلام خوبین .دلم یه زره تنگ شده
چی هان هان؟![]()
![]()
![]()
![]()
)
این داستان ادامه دارد...............
سعی کردم نوشته هایی شبیه نوشته های خودتون یاشه اما غلط املایی رو شرمنده![]()
![]()
موفق باشین .در همه ایام و هر کس هرجا هست. در گذشته و در اینده .عاقبتون به خیر یا علی ![]()
با سلام
ادامه ثبت نام برای نماز
در ادامه با توجه به در خواست های شما (بسیار مصالمت امیز شما
تصمیم بر ان شد به جای استفاده از شکلک های جلف
از شکلک های محتوا دار استفاده شود![]()
نام

روز نماز 

پنجشنبه
مینا جان
شب جمعه
ستاره
اول رمضان


خوب بود نه؟
پس برنامه بعد
این دو پست اخیر برگه سبزی بود تحفه ی درویش ...به عبارت دیگه همون کارهایی که پارسال برای تولد آقا امام زمان انجام دادیم ...البته طبق قرارمون ،قرار بود جمعه منتظرش باشین ولی شرمنده که بنا به دلایلی نشد سر وقت انجامش بدم و زودتر شد ![]()
شاید هم قراره جمعه بازم سورپرایز بشین ولی از یه نوع دیگه![]()
راستی هیچکس از شما کارت جشن تولد امام زمان تو خونه ی آقا به دستش نرسیده ؟؟؟
راستی این عکسها هم تقديم به دوست مهربون و ساده و صادقي که با اومدنش به شهر ما ،يه روز زيبا و دوست داشتني رو برامون به ارمغان آورد![]()

همونجا که.....![]()

یادت نیومد؟؟؟![]()

با آرزوی روزهایی پر از آرامش برای همه![]()
ذکر روز :
یا حی و یا قیوم 100 مرتبه
حدیث روز : خانم مامان بزرگ
امام حسین علیه السلام فرمودند:
بیت روز : خانم مریم نصر
ای هفت بحر در بر زهد تو شبنمی دنیا سراب بود و تو فارغ از این سراب
مناسبت هفته :
خانم مریم نصر
به مناسبت میلاد منجی عالم بشریت مهدی موعود (عجل الله تعالی فرجه)
تا کسی رُخ ننماید زکسی دل نبرد دلبر ما دل ما برد و به ما رُخ ننمود
خدا کند تو بیایی ...
از عمق ناپیدای مظلومیت ما ، صدایی آمدنت را وعده می داد.
صدا را عدل خداوندی صلابت می بخشید و مِهر ربّانی گرما می داد.
و ما هرچه استقامت از این صدا گرفتیم و هر چه تحمل ، از این نوا دریافتیم.
در زیر سهمگین ترین پنجه های شکنجه تاب می آوردیم که شکنج زلف تو را می دیدیم. در کشاکش تازیانه ها و چکاچک شمشیرها ، برق نگاه تو تابمان می داد و صدای گامهای آمدنت توانمان می بخشید.
رایحه ات که مژده حضور تو را بر دوش می کشید مرهمی بر زخمهای نو به نومان بود و جبر جانهای شکسته مان. دردها همه از آن رو تاب آوردنی بود که آمدنی بودی.
تحمل شدائد از آن رو شدنی بود که ظهورت شدنی بود و به تحقق پیوستنی.
انگار تخم صبر بودیم که در خاک انتظار تاب می آوردیم تا در هرم خورشید تو به بال و پر بنشینیم.
سنگینی بار انتظار بر پشت ما ، سنگینی یک سال و دو سال نیست سنگینی یک قرن و دو قرن نیست. حتی از زمان تودیع یازدهمین خورشید نیست.
تاریخ انتظار و شکیبایی ما به آن ظلم که در عاشورا بر ما رفته است برمی گردد، به آن تیرها که از کمان قساوت برخاست و بر گلوی مظلومیت نشست ، به آن سم اسبهای کفر که ابدان مطهر توحید را مشبک کرد. به آن جنایتی که دست و پای مردانگی را برید.
از آن زمان تا کنون ما به آب حیات انتظار زنده ایم ، انتظار ظهور منتقم خون حسین.
تاریخ استقامت ما از آن زمان هم دورتر میرود ، از عاشورا می گذرد و به بعثت پیامبر اکرم می رسد. هم او در مقابل همه جهل و ظلم و کفر و شرک و عناد و فسادی که در جهان آن زمان را پوشانده بود وعده می فرمود که کسی خواهد آمد. نامش نام من ، کنیه اش کنیه من ، لقبش لقب من ، دوازدهمین وصی من خواهد بود و جهان را از توحید و عدل و عشق و داد پر خواهد فرمود.
اما تاریخ صبر و انتظار ما به دورترها بر می گردد ، به مظلومیت و تنهایی عیسی ، به غربت موسی ، به استقامت نوح و از همه اینها گذر میکند تا به مظلومیت هابیل می رسد.
انتظار و بردباری ما را وسعتی است از هابیل تا کنون و تا برخاستن فریاد جبرئیل در زمین و آسمان و آوردن مژده ظهور امام زمان.
آری و در آن زمان هستی حیات خواهد یافت ، عشق پر و بال خواهد گشود و در رگهای خشکیده علم ، خون تازه خواهد دوید. پشت هیولای ظلم و جهل با خاک ، انس جاودان خواهد گرفت، شیطان خلع سلاح خواهد شد ، انسان بر مرکب رشد خواهد نشست و عروج را زمزمه خواهد کرد.
سید مهدی شجاعی
همه هست آرزویم که ببینم ازتو روئی چه زیان تو را که من هم برسم به آرزوئی
همه خوش دل آنکه مطرب بزند به تار چنگی من از آن خوشم که چنگی بزنم به تار موئی
همه موسم تفرج به چمن روند و صحرا تو قدم به چشم من نِه بنشین کنار جوئی
خانم pe
مهربانترين.... | درد دل با امام زمان(عج)گمان کنم که زمانش رسیده برگردی
به ساحت شب قدر ای سپیده بر گردی
هزار بیت فرج نذر می کنم شاید
به دفتر غزلم ؛ ای قصیده برگردی
زمان ان نرسیده کرامتی بکنی؟
قدم به خانه گذاری؛ به دیده برگردی؟
مزار حضرت مهتاب را نشان بدهی
به شهر سبز ترین افریده برگردی؟
گمان کنم که زمانش... گمان کنم حال
که پلک شاعری من پریده برگردی
نگاه کن به خدا ؛ بی تو زندگی تنهاست
قبول کن که زمانش رسیده برگردی..
خانم*
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی ان درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار چه مست
همه جا خانه عشقست چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده ها
مدعی گر نکند فهم گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو چه دانی که پس پرده چه خوبست و چه زشت
نه من از پرده تقوی به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف اری جامی
یکسر از کوی خرابات برندت به بهشت
منبع : دیوان حافظ /خط عباس مستوفی الممالکی
خانم 2007
عاشق شده ای ایدل، سودات مبارک باد!
از جا و مکان رستی، آنجات مبارک باد!
از هر دو جهان بگذر، تنها زن و تنها خور
تا ملک و ملک گویند: تنهات مبارک باد!
ای پیشرو مردی، امروز تو برخوردی
ای زاهد فردایی، فردات مبارک باد!
کفرت همگی دین شد، تلخت همه شیرین شد
حلوا شده ای کلی، حلوات مبارک باد!
در خانقه سینه، غوغاست فقیران را
ای سینه بی کینه، غوغات مبارک باد!
ای عاشق پنهانی، آن یار قرینت باد
ای طالب بالایی، بالات مبارک باد!
ای جان پسندیده، جوییده و کوشیده
پرهات بروییده، پرهات مبارک باد!
خامش کن و پنهان کن، بازار نکو کردی
کالای عجب بردی، کالات مبارک باد!
یار درآمد به بزم، مجلسیان دوست دوست
دیده غلط می کند؟، نیست غلط اوست اوست
از هوس عشق او، باغ پر از بلبلست
وز گل رخسار او، مغز پر از بوست بوست
×××
آب زنید راه را، هین که نگار می رسد
مژده دهید باغ را، بوی بهار می رسد
راه دهید یار را، آن مه ده چهار را
کز رخ نوربخش او ، نور نثار می رسد
×××
میرسد یوسف مصری، همه اقرار دهید
می خرامد چو دو صد تنگ شکر، بار دهید
جان بدان عشق سپارید و همه روح شوید
وز پی صدقه ، از آن رنگ به گلزار دهید
شمس تبریزی
آقا مجید
داستاني که در زير نقل ميشود، مربوط به دانشجويان ايراني است که دوران سلطنت «احمدشاه قاجار» براي تحصيل به آلمان رفته بودند و آقاي «دکتر جلال گنجي» فرزند مرحوم «سالار معتمد گنجي نيشابوري» براي نگارنده نقل کرد:
«ما هشت دانشجوي ايراني بوديم که در آلمان در عهد «احمد شاه» تحصيل ميکرديم. روزي رئيس دانشگاه به ما اعلام نمود که همۀ دانشجويان خارجي بايد از مقابل امپراطور آلمان رژه بروند و سرود ملي کشور خودشان را بخوانند. ما بهانه آوريم که عدۀمان کم است. گفت: اهميت ندارد. از برخي کشورها فقط يک دانشجو در اينجا تحصيل ميکند و همان يک نفر، پرچم کشور خود را حمل خواهد کرد، و سرود ملي خود را خواهد خواند.
چارهاي نداشتيم. همۀ ايرانيها دور هم جمع شديم و گفتيم ما که سرود ملي نداريم، و اگر هم داريم، ما بهياد نداريم. پس چه بايد کرد؟ وقت هم نيست که از نيشابور و از پدرمان بپرسيم. به راستي عزا گرفته بوديم که مشکل را چگونه حل کنيم. يکي از دوستان گفت: اينها که فارسي نميدانند. چطور است شعر و آهنگي را سر هم بکنيم و بخوانيم و بگوئيم همين سرود ملي ما است. کسي نيست که سرود ملي ما را بداند و اعتراض کند.
اشعار مختلفي که از سعدي و حافظ ميدانستيم، با هم تبادل کرديم. اما اين شعرها آهنگين نبود و نميشد بهصورت سرود خواند. بالاخره من [دکتر گنجي] گفتم: بچهها، عمو سبزيفروش را همه بلديد؟. گفتند: آري. گفتم: هم آهنگين است، و هم ساده و کوتاه. بچهها گفتند: آخر عمو سبزيفروش که سرود نميشود. گفتم: بچهها گوش کنيد! و خودم با صداي بلند و خيلي جدي شروع به خواندن کردم: «عمو سبزيفروش . . . بله. سبزي کمفروش . . . بله. سبزي خوب داري؟ . . . بله.» فرياد شادي از بچهها برخاست و شروع به تمرين نموديم. بيشتر تکيۀ شعر روي کلمۀ «بله» بود که همه با صداي بم و زير ميخوانديم. همۀ شعر را نميدانستيم. با توافق همديگر، «سرود ملي» به اينصورت تدوين شد:
عمو سبزيفروش! . . . بله.
سبزي کمفروش! . . . . بله.
سبزي خوب داري؟ . . بله.
خيلي خوب داري؟ . . . بله.
عمو سبزيفروش! . . . بله.
سيب کالک داري؟ . . . بله.
زالزالک داري؟ . . . . . بله.
سبزيت باريکه؟ . . . . . بله.
شبهات تاريکه؟ . . . . . بله.
عمو سبزيفروش! . . . بله.
اين را چند بار تمرين کرديم. روز رژه، با يونيفورم يکشکل و يکرنگ از مقابل امپراطور آلمان، «عمو سبزيفروش» خوانان رژه رفتيم. پشت سر ما دانشجويان ايرلندي در حرکت بودند. از «بله» گفتن ما به هيجان آمدند و «بله» را با ما همصدا شدند، بهطوري که صداي «بله» در استاديوم طنينانداز شد و امپراطور هم به ما ابراز تفقد فرمودند و داستان بهخير گذشت.»
آقای آقا بزرگ
نگفتند وقتی تو بیایی
راستش را به ما نگفتند یا لااقل همه راست را به ما نگفتند.
گفتند : تو که بیایی خون بپا می کنی، جوی خون به راه می اندازی و از کشته پشته می سازی و ما را از ظهور تو ترساندند.
درست مثل اینکه حادثه ای به شیرینی تولد را کتمان کنند و تنها از درد زادن بگویند .
ما از همان کودکی، تو را دوست می داشتیم. با همه فطرتمان به تو عشق می ورزیدیم و با همه وجودمان بی تاب آمدنت بودیم.
عشق تو با سرشت ما عجین شده بود و آمدنت، طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.
اما...اما کسی به ما نگفت که چه گلستانی می شود جهان، وقتی که تو بیایی .
همه، پیش از آنکه نگاه مهر گستر و دست های عاطمه تو را توصیف کنند، شمشیر تو را نشانمان دادند.
آری، برای اینکه گل ها و نهال ها رشد کنند، باید علف های هرز را وجین کرد و این جز با داسی برنده و سهمگین، ممکن نیست.
آری، برای اینکه مظلومان تاریخ، نفسی به راحتی بکشند، باید پشت و پوزه ظالمان و ستمگران را به خاک مالید و نسلشان را از روی زمین برچید.
آری، برای اینکه عدالت بر کرسی بنشیند، هر چه سریر ستم آلوده سلطنت را باید واژگون کرد و به دست نابودی سپرد.
و اینها همه، همان معجزه ای است که تنها از دست تو برمی آید و تنها با دست تو محقق می شود.
اما مگر نه اینکه اینها همه مقدمه است برای رسیدن به بهشتی که تو بانی آنی.
آن بهشت را کسی برای ما ترسیم نکرد.
کسی به ما نگفت که آن ساحل امید که در پس این دریای خون نشسته است، چگونه ساحلی است؟!
کسی به نگفت که وقتی تو بیایی :
پرندگان در آشیانه های خود جشن می گیرند و ماهیان دریاها شادمان می شوند چشمه ساران می جوشند و زمین چندین برابر محصول خویش را عرضه می کند.(1)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
دل های بندگان را آکنده از عبادت و اطاعت می کنی و عدالت بر همه جا دامن می گسترد و خدا به واسطه تو دروغ را ریشه کن می کند و خوی ستمگری و درندگی را محو می سازد و طوق ذلت و بندگی را از گردن خلایق برمی دارد.(2)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
ساکنان زمین و آسمان به تو عشق می ورزند، آسمان بارانش را فرو می فرستد، زمین، گیاهان خود را می رویاند... و زندگان آرزو می کنند که کاش مردگانشان زنده بودند و عدل و آرامش حقیقی را می دیدند و می دیدند که خداوند چگونه برکاتش را بر اهل زمین فرو میفرستد.(3)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
همه امت به آغوش تو پناه می آورند همانند زنبوران عسل به ملکه خویش.
و تو عدالت را آنچنان که باید و شاید در پهنه جهان می گستری و خفته ای رابیدار نمی کنی و خونی را نمی ریزی.(4)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
رفاه و آسایشی می آید که نظیر آن پیش از این، نیامده است. مال و ثروت آنچنان وفور می یابد که هرکه نزد تو بیاید فوق تصورش، دریافت می کند.(5)
به مانگفتند که وقتی تو بیایی :
اموال را چون سیل، جاری می کنی، و بخشش های کلان خویش را هرگز شماره نمی کنی.(6)
به ما نگفتند که وقتی تو بیایی :
هیچ کس فقیر نمی ماند و مردم برای صدقه دادن به دنبال نیازمند می گردند و پیدا نمی کنند. مال را به هرکه عرضه می کنند، میگوید: بی نیازم.(7)
ای محبوب ازلی و ای معشوق آسمانی!
ما بی آنکه مختصات آن بهشت موعود را بدانیم و مدینه فاضله حضور تو را بشناسیم تو را دوست می داشتیم و به تو عشق می ورزیدیم.
که عشق تو با سرشتها عجین شده بود و آمدنت طبیعی ترین و شیرین ترین نیازمان بود.
ظهور تو بی تردید بزرگترین جشن عالم خواهد بود و عاقبت جهان را ختم به خیر خواهد کرد.
کلک مشاطه صنعش نکشد نقش مراد
هر که اقرار بدین حسن خداد نکرد
سید مهدی شجاعی
پی نوشت ها :
1ـ پیامبر اکرم(ص) ینابیع الموده ج2 ص136.
2ـ پیامبر اکرم(ص) بخارالانوار ج51 ص 75.
3ـ پیامبر اکرم(ص) بحارالانوار ج51 ص 104.
4ـ پیامبر اکرم(ص) منتخب الاثر ص 478.
5 ـ پیامبر اکرم(ص) البیان ص 173.
6 ـ پیامبر اکرم(ص) صحیح مسلم ج8 ص185.
7ـ پیامبر اکرم(ص) مسند احمد ج2 ص530.
خانم mah03tare این دعا را برای بچه ها نوشتن که برای شب نیمه شعبان.
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم انک حلیم ذو اناه و لا طاقه لنا بحلمک یا الله یا الله یا الله الامان الامان من الطاعون والوبا و موت الفجعه و سو, الغذا و شماته الاعدا, ربنا اکفف عنا العذاب انا مومنون برحمتک یا ارحم الراحمین. ( 21 مرتبه شب نیمه شعبان)
در ضمن دوستان خانم pe مثل همیشه پیشنهاد عالی دادند.خواندن نماز امام زمان در شب نیمه شعبان همگی با هم.حالا نظراتتان را بگویید.موفق باشید.

پيرمردى بر قاطرى بنشسته بود و از بيابانى میگذشت. سالكى را بديد كه پياده بود
پيرمرد گفت: اى مرد به كجا رهسپاری؟
سالك گفت: به دهى كه گويند مردمش خدا نشناسند و كينه و عداوت میورزند و زنان خود را از ارث محروم میكنند
پيرمرد گفت: به خوب جايى میروى
سالك گفت: چرا؟
پيرمرد گفت: من از مردم آن ديارم و ديرى است كه چشم انتظارم تا كسى بيايد و اين مردم را هدايت كند
سالك گفت: پس آنچه گويند راست باشد؟
پيرمرد گفت: تا راست چه باشد
سالك گفت: آن كلام كه بر واقعيتى صدق كند
پيرمرد گفت: در آن ديار كسى را شناسى كه در آنجا منزل كنی؟
سالك گفت: نه
پيرمرد گفت: مردمانى چنين بد سيرت چگونه تو را ميزبان باشند؟
سالك گفت: ندانم
پيرمرد گفت: چندى ميهمان ما باش. باغى دارم و ديرى است كه با دخترم روزگار میگذرانم
سالك گفت: خداوند تو را عزت دهد اما نيك آن است كه به ميانه مردمان كج كردار روم و به كار خود رسم
پيرمرد گفت: اى كوكب هدايت شبى در منزل ما بيتوته كن تا خودت را بازيابى و هم ديگران را بازسازى
سالك گفت: براى رسيدن شتاب دارم
پيرمرد گفت: نقل است شيخى از آن رو كه خلايق را زودتر به جنت رساند آنان را تركه میزد تا هدايت شوند. ترسم كه تو نيز با مردم اين ديار كج كردار آن كنى كه شيخ كرد
سالك گفت: ندانم كه مردم با تركه به جنت بروند يا نه؟
پيرمرد گفت: پس تامل كن تا تحمل نيز خود آيد. خلايق با خداى خود سرانجام به راه آيند
پيرمرد و سالك به باغ رسيدند. از دروازه باغ كه گذر كردند
سالك گفت: حقا كه اينجا جنت زمين است. آن چشمه و آن پرندگان به غايت مسرت بخشاند
پيرمرد گفت: بر آن تخت بنشين تا دخترم ما را ميزبان باشد
دختر با شال و دستارى سبز آمد و تنگى شربت بياورد و نزد ميهمان بنهاد. سالك در او خيره بماند و در لحظه دل باخت. شب را آنجا بيتوته كرد و سحرگاهان كه به قصد گزاردن نماز برخاست ......
پيرمرد گفت: با آن شتابى كه براى هدايت خلق دارى پندارم كه امروز را رهسپارى
سالك گفت: اگر مجالى باشد امروز را ميهمان تو باشم
پيرمرد گفت: تامل در احوال آدميان راه نجات خلايق است. اينگونه كن
سالك در باغ قدمى بزد و كنار چشمه برفت. پرندهها را نيك نگريست و دختر او را ميزبان بود. طعامى لذيذ بدو داد و گاه با او هم كلام شد. دختر از احوال مردم و دين خدا نيك آگاه بود و سالك از او غرق در حيرت شد. روز دگر سالك نماز گزارد و در باغ قدم زد
پيرمرد او را بديد و گفت: لابد به انديشهاى كه رهسپار رسالت خود بشوى
سالك چندى به فكر فرو رفت و گفت: عقل فرمان رفتن میدهد اما دل اطاعت نكند
پيرمرد گفت: به فرمان دل روزى دگر بمان تا كار عقل نيز سرانجام گيرد
سالك روزى دگر بماند
پيرمرد گفت: لابد امروز خواهى رفت, افسوس كه ما را تنها خواهى گذاشت
سالك گفت: ندانم خواهم رفت يا نه, اما عقل به سرانجام رسيده است. اى پيرمرد من دلباخته دخترت هستم و خواستگارش
پيرمرد گفت: با اينكه اين هم فرمان دل است اما بخردانه پاسخ گويم
سالك گفت: بر شنيدن بیتابم
پيرمرد گفت: دخترم را تزويج خواهم كرد به شرطى
سالك گفت: هر چه باشد گردن نهم
پيرمرد گفت: به ده بروى و آن خلايق كج كردار را به راه راست گردانى تا خدا از تو و ما خشنود گردد
سالك گفت: اين كار بسى دشوار باشد
پيرمرد گفت: آن گاه كه تو را ديدم اين كار سهل مینمود
سالك گفت: آن زمان من رسالت خود را انجام میدادم اگر خلايق به راه راست میشدند, و اگر نشدند من كار خويشتن را به تمام كرده بودم
پيرمرد گفت: پس تو را رسالتى نبود و در پى كار خود بودهاى
سالك گفت: آرى
پيرمرد گفت: اينك كه با دل سخن گويى كج كردارى را هدايت كن و باز گرد آنگاه دخترم از آن تو
سالك گفت: آن يك نفر را من بر گزينم يا تو؟
پيرمرد گفت: پيرمردى است ربا خوار كه در گذر دكان محقرى دارد و در ميان مردم كج كردار, او شهره است
سالك گفت: پيرمردى كه عمرى بدين صفت بوده و به گناه خود اصرار دارد چگونه با دم سرد من راست گردد؟
پيرمرد گفت: تو براى هدايت خلقى میرفتى
سالك گفت: آن زمان رسم عاشقى نبود!
پيرمرد گفت: نيك گفتى. اينك كه شرط عاشقى است برو به آن ديار و در احوال مردم نيك نظر كن, میخواهم بدانم چه ديده و چه شنيدهای؟
سالك گفت: همان كنم که تو گويى
سالك رفت, به آن ديار كه رسيد از مردى سراغ پيرمرد را گرفت
مرد گفت: اين سوال را از كسى ديگر مپرس
سالك گفت: چرا؟
مرد گفت: ديرى است كه توبه كرده و از خلايق حلاليت طلبيده و همه ثروت خود را به فقرا داده و با دخترش در باغى روزگار میگذراند
سالك گفت: شنيدهام كه مردم اين ديار كج كردارند
مرد گفت: تازه به اين ديار آمدهام, آنچه تو گويى ندانم. خود در احوال مردم نظاره كن
سالك در احوال مردم بسيار نظاره كرد. هر آنكس كه ديد خوب ديد و هر آنچه ديد زيبا. برگشت دست پيرمرد را بوسيد
پيرمرد گفت: چه ديدی؟
سالك گفت: خلايق سر به كار خود دارند و با خداى خود در عبادت
پيرمرد گفت: وقتى با دلى پر عشق در مردم بنگرى آنان را آنگونه ببينى كه هستند نه آنگونه كه خود خواهی!

« روی ماه و لای ستاره ها »
او می گفت : « خدا حتماً یک جایی همین جاهاست .» و دنبال تخت بزرگی می گشت به نام عرش ، که کسی بر آن تکیه زده باشد . او همه آسمان را گشت اما نه
آن وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد . زمین پهناور بود و عمیق . پس جا داشت که خدا را در خود پنهان کند .
زمین را کند ، ذره ذره و لایه لایه و هر روز فروتر رفت و فروتر .
خاک سرد بود و تاریک و نهایت آن جز سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود .نه پایین و نه بالا ، نه زمین و نه آسمان .
خدا را پیدا نکرد . اما هنوز کو ه ها مانده بود . دریاها و دشت ها هم . پس گشت و گشت و گشت . پشت کوه ها و قعر دریا را ،وجب به وجب دشت را . زیر تک
آن وقت نسیمی وزیدن گرفت .شاید نسیم فرشته بود که می گفت خسته نباش که خستگی مرگ است . هنوز مانده است ،وسیع ترین و زیباترین و عجیبترین سرزمین
نسیم دریچه کوچکی را گشود ، راه ورود تنها همین بود . و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد . خدا آن جا بود . برعرش تکیه زده بود و او تازه دانست عرشی که در پی اش بود همین جاست .
سال ها بعد وقتی که او به چشم های خود برگشت ، خدا همه جا بود ، هم در آسمان و هم در زمین . هم در زیر ریگ های دشت و هم پشت قلوه سنگ های کوه ،هم
پ.ن : نظرتون راجع به اینکه این یه هفته رو، روی ترک دروغ کار کنیم چیه؟؟هرکس هر تجربه ای داره و یا روشی رو برای ترک کردن بلده که میتونه به بقیه کمک کنه ،لطفاً از دیگران دریغ نکنه.ممنون![]()
سلام دوستان گلم. نمیخواستم شب عیدی شما رو ناراحت کنم ولی خواهش میکنم با توجه بخونید:

حدود دو هفته پیش با یه وبلاگی آشنا شدم با زمینه مشکی و متن های سرشار از ناامیدی و افسردگی یک پدر جوان که متاسفانه همسرش در سن ۲۵ سالگی اونو با یه پسر که الان ۷ سالشه تنها میذاره و از دنیا میره. از متنها و شعرهاش آدم واقعا دلش میگرفت. همین چند روز پیش تولد کیان کوچولو بود از همه دعوت کرده بود بیان تو جشن تولدش تو وبلاگ شرکت کنن من پیشنهاد دادم حداقل چندتا بادکنک و کیک بذار فضای اینجا خیلی دلگیره اصلا شبیه جشن نیست...... اون بیچاره هم همینکارو کرد خیلی ها هم اومدن و نظر دادن و او همه نظراتو برای کیانش خوند..........................
چند روز بعد که رفتم به وبلاگش سربزنم دیدم حرف از خداحافظی و انا لله و انا الیه راجعون و رو سنگ قبر من بنویسید "آشفته دلی خفته در این خلوت خاموش او زائیده معدن غم بود" و این وبلاگ یادگار منه و رمزشو دادم به دوستم و....... خلاصه ازینجور حرفاست اصلا جدی نگرفتم بعد اومد نوشت من امشب ساعت دو شما رو ترک میکنم!!! خدایا اینجا چه خبره اینم شوخیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
از فرداش دوستش مینوشت:
دوستان! مجید مدیر این وبلاگ توی کماست براش دعا کنید......
امروز زنگ زدم بیمارستان دکترا گفتن باید خونشو عوض کنیم مواد جذب شده به خوب به مغز میرسه و تو اغما می مونه...........
میزان هوشش داره بهتر میشه شاید تا شب بهوش بیاد ..... دعا ... دعا کنیدددددد
آخرین خبر: امروز عصر مجید یه لحظه ایست قلبی کرد که با رسیدگی فوری پزشکان و دادن شوک دوباره برگشت ولی حالش اصلا خوب نیست و داره با موندن و رفتن مبارزه میکنه خواهش میکنم براش از ته دل دعا کنیدددددددبخاطر پسر یتیمش.......
از هر کسی که این متن رو میخونه خواهش میکنم برای سلامتیش دعا کنه . یه نذر ۱۰۰۰ صلوات هم میذاریم ۱۰ تا داوطلب میخوایم که هر کدوم ۱۰۰ صلوات در شب جمعه این هفته برای شفای همه بیماران و از جمله این اقا بفرستند.
خدایا! بحق بیمار کربلا سیدالساجدین که امشب شب میلاد این بزرگواره به این بیمار لباس عافیت بپوشان. آمین!![]()
بنام خداوند بخشنده و بخشایشگر
سوگند به خورشید و تابندگیش
و به ماه هنگامی که بعد از آن در آید
و به روز هنگامیکه زمین را روشن سازد،
و به شب آن هنگام که زمین را بپوشاند،
و به آسمان و کسی که آسمان را بنا کرده،
و به زمین و کسی که آن را گسترانیده،
و به جان آدمی و آن کس که آن را منظم ساخته،
سپس شر و خیرش را به او الهام کرده است،
که هر کس خود را پاک کرده، رستگار شده،
و آن که خود را با گناه آلوده ساخته، محروم گشته! ...
سوره شمس
امروز دم اذان ظهر روبروی تلویزیون نشسته بودم و داشتم به زیر نویس تلاوت قرآن نگاه میکردم، این آیه ها رو از سوره شمس قرائت میکرد، یه لحظه با خودم گفتم این همه قسم خوردن برای تاکید روی چه موضوعیه؟! چرا پروردگار عزیزمون اینقدر داره قسم میخوره؟ چی میخواد بگه؟! که بعدش گفت : پروردگار در نهاد انسان نیک و بدش رو قرار داده و اون خوب میدونه که چه چیزهایی رو باید انجام بده و از چه چیزهایی باید دوری کنه! وقتی که ما یه همچین پیامبری در باطنمون داریم، دیگه جایی برای طفره رفتن نیست! و بعد گفت: هر کسی سعی کنه نفسش رو پاکیزه نگه داره به سمت خدا و سعادت حرکت کرده و هر کسی که نفس پاکش رو آلوده کنه ناامید و محروم میشه!!
خیلی ساده وزیبا دستور داده، راهنمایی کرده، حرف زده ... میدونین میشه همه جوری با قرآن رابطه برقرار کرد! فوق العاده است.![]()
![]()
* یه روز از روزهای بهار ۸۷ *

« سلام دوستان عزیز ...سفر خیلی خوبی بود ... برای همه تون دعا کردم و به جای همه تون طواف کردم و ....» ![]()
با خوندن ابن مطلب یهو یه چیزی به ذهنم رسید....خواب شیرینی رو که شب قبلش دیده بودم... ولی همزمان با بیدار شدن هیچ چیزی ازون تو ذهنم باقی نمونده بود![]()
یه دریای آبی بزرگ که بجای شن روی ساحلش پر بود از علفهای سبز بلند ...خانواده ها دسته دسته با فاصله های خیلی کم روی ساحل نشسته بودند و هر کدوم از خانواده ها یه نفر رو مثل نگین در میون خودشون دور کرده بودن و سرگرم گفتگو با اون شخص بودند!
وقتی که خوب دقت کردم دیدم که یکی از اون دسته ها، خانواده ی خودم بود
... ناگهان بخاطرم اومد که تازه از سفر مکه برگشتم، اونم نه به تنهایی، بلکه همراه با بچه های کاروان مردمانیها!![]()
و اینها هم خانواده هامون هستن که برای بدرقه ی ما اومده بودن ![]()
ولی نه از هواپیما خبری بود و نه از فرودگاه ...انگاری بدون اینکه به سفر مکه رفته باشیم اونها اومده بودن بدرقه ی ما ![]()
دقیقا مثل اینکه از یه فیلم یکساعتی سفر، فقط ۵ دقیقه آخرشو ببینی. اینجا بود که تازه بخودم اومدم و فهمیدم که با چه کسانی و در چه جایی همسفر بودم بدون اینکه خودم خبر داشته باشم![]()
یهو یه چیز مهم یادم اومد.... ای وای من که هنوز بچه ها رو ندیدم
ما که هنوز با هم خداحافظی نکردیم.... رفتم و به چند تا از دسته ها سرزدم و چون بچه ها رو از روی چهره نمی شناختم فقط اسم بچه ها رو بلند بلند صدا میزدم ولی توی اون شلوغی کسی صدامو نمی شنید![]()
امروز با دیدن گنبد سبز توی تلویزیون این خواب شیرین دوباره برام تداعی شد....
سفری که هزینه آن توسط دعاهای دوستانی بود که گرچه هنوز اونها رو از نزدیک ندیدم اما مطمئنم که میتونم همیشه روی دعای خیر اونها حساب باز کنم
سالگردتاسیس وبلاگ و یکساله شدن درخت دوستیمون مبارک
امروز
چشمهای ما
تنها یک پنجره
و یک روشنایی
به نام نور محمدی را می شناسد .
امروز
تنها یک آسمان
و یک گل
به نام گل محمدی را می شناسد.
امروز
تنها به یک شمیم
و یک عطر
به نام عطر محمدی خو گرفته است
از این روست
که مقاوم ایستاده ایم
و رو به یک پنجره و آسمان داریم
و در باغچه دستان همه مان
تنها یک گل روییده است.
دریا
ترانه ی تو را می خواند
زمین
آرزوی پاکی تو را دارد
و من
بر ماسه های ساحل دریا
می نویسم
جهان به مهربانی تو زنده است
یا محمد![]()
« یه نذر قشنگ »
همه میدونیم که ۵ شب بیشتر از ماه مبارک رجب نمونده و امشب هم شب شهادت امام موسی کاظم هست .
نمیدونم شما هم مثل من شب امتحانی هستین یا نه !!!![]()
اما من میخوام اگه خدا بخواد و کمکم کنه
،امسال یه کم زودتر درسهامو مرور کنم و امسال دیگه مثل سالهای قبل نباشم که ماه مبارک رمضان برسه و من یه بیست واحدی انبار داری رو دستم مونده باشه و من شب اول ماه مبارک شرمنده و روسیاه ![]()
و اما ربط این دو موضوع به همدیگه :![]()
کی گفته که نذر یعنی فقط بخشیدن از مال ؟؟؟ ![]()
چقدر قشنگه که آدم نذری داشته باشه که از وجود خودش خرج کنه !!!![]()
ما میتونیم این ۵ شبانه روز باقیمونده از این ماه رو ، با استعانت از امام موسی کاظم،کظم غیظ داشته باشیم.به این میگن یه نذر پر ثمر![]()
تبصره ی مهم : حواستون به اون شیطونک باشه ، اون دوست نداره که ماها واحدهامونو پاس کنیم پس:
عصبانیت ممنوع ![]()